مؤلف مجهول

مقدمه 27

تاريخ سيستان

و از همه تازه تر ( شد ) ماضى است كه من باب تأكيد در زمان حال استعمال مىكند ، مثال : « و او محمدست و امت او كه مرا ايزد تعالى بسبب او لعين و رانده كرد و اكنونست كه حال بر من تنگ شد ندانم كه چكنم و كجا شوم » ص 58 . و نيز : « زياد بن ابيه بكوفه بود عبد الرحمن رفت كه نزديك زياد شد ، بدر كوفه رسيد فرمان يافت » ص 89 هر چند شاهد دوم ممكنست غلط كاتب باشد ليكن مثال اوّل صحيح است و نظير آن را در شعر فردوسى كه فرمايد : چنين گفت رستم برهام شير * كه ترسم كه رخشم شد از كار سير [ 1 ] و شعر خواجه حافظ كه فرموده : فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش * گل در انديشه كچون عشوه كند در كارش [ 2 ] ميتوان يافت و شكى نيست كه اين فعل نوعى ماضى مؤكديست كه در زمان حال من باب تحقق كامل فعل استعمال ميشده است . ديگر افعالى تمام مانند اسپرد و اشنيد و غيره كه در قسمت لغات و اصطلاحات اشاره شد و ديگر افعالى مانند : نيوشيد و ايستانيد و بيستانيد بمعنى بايستادانيد متعدى ، و آرستن و نيارستن و افعال مجهول مانند : كرده شد و گرفته شد و بوده شد ، و امر غايب مانند : بايد كه باشد ، مثال : « آنجا ناچار علماء بسيار بايد كه باشد و عامهء سيستان علم دوست بايد كه باشد » ص 13 . ديگر : فعل ( ديدن ) بمعنى رأى داشتن و مصلحت انديشيدن ، كه در يكى دو مورد بصيغهء حال مفرد مغايب ( بيند ) استعمال شده است ، مثال آن : « اگر امير بيند يك پاره فرامن دهد تا بينم » و اين فعل از فعل ( سهستن ) پهلوى كه بمعنى ( ديدن ) قلبى و صلاح بينى است ، باقى مانده و هم امروز در بعضى موارد استعمال مىشود چنان كه گوئيم : شما درين امر چه مىبينيد . ديگر : فعل ( ايستاد ) است كه بعد از مصادرى مانند رسيدن و زيادت و غيره

--> [ 1 ] شاهنامه چاپ آقا جلد دوم ص 28 . [ 2 ] حافظ چاپ بمبئى ( حكيم ) ص 216 .